نمیخوام باز بیام بعد این مدت که آپ نکردم .... دوباره حرف تکراری بزنم ،
چون خود منم از حرفاي تكراري خسته شدم .
ولي بايد بگم مثل هميشه
بازم اين دل
بازم اين زمونه
بازم اين آدمهاي بي معرفت
دوباره باهام نامهربوني كردند ، دوباره آزرده خاطرم كردند .
به خود خدا دلم مثل قديما طاقت نداره ، ديگه نميتونه دووم بياره
از در و ديوار واسه اين دل داره مي باره .
زندگي خسته ي خستم، يه گوشه توي زندون غم تو ميدوني كه نشستم.
انگار دست و پامو بستن ، انگار... انگار نمي تونم از اين اسارت رهائي پيدا كنم.
خستم از اين آدمهاي بي انصاف ،
ديگه بسه سادگي ،
بسه صداقت
خوب بابا منم آدمم ميخوام مثل همه ي آدمها بي انصاف باشم ،
ميخوام بي رحم بشم
ميخوام داد بزنم ، ميخوام فرياد بزنم بگم خدا منا ازين اسارت رهام كن،
نجاتم بده ، كمكم كن ، آره ميدونم خيلي گنه كارم
ميدونم بي معرفتم
ميدونم فراموشكارم
هر روز توبه ميكنم و روز ديگه توبه ميشكنم
ولي خدايا توئي كه بزرگي ،
توئي كه نازنيني ،
توئي كه بخشنده اي ،
تو بنده ي گناهكارت را ببخش .
ميدونم خودم خواستم كه سزاي همه ي گناهام را توي همين دنيا ببينم ،
ولي خدايا من حتي حرف خودمم يادم رفته .
اما ديگه اين دنيا واسم هيچ فرقي با جهنم نداره ،
پشتم زير اين همه غم و سختي خم شده ،
آخه وقتي عزيزترين آدم زمينيت كه به اميد اون همه ي آدمهاي اطرافترا تحمل ميكني
خودش ديگه قابل تحمل نيست
وقتي اين همه نامهربونه ،
اوني كه ميگه باهات صادقه ولي معناي صداقت را نميدونه
اوني كه فكر ميكني بهترينته ، از پشت بهت خنجر ميزنه
پس چه انتظاري ؛
چه توقعي ؛
چه اميدي از بقيه ي آدمها ميتوني داشته باشي ؟
اصلا ببينم چه اميدي به زندگيت داري ؟
قصه ي بي رحم زمونه قصه ي مارا قلم زد،سرنوشتمون را بازم با جدا شدن رقم زد ،
حالا ميرم از كنارت تو صداقتي نداري
منم از سرت زيادم تو لياقتي نداري
عاشقم بودي يه روزي اما حالا ديگه نيستي
خوب بايد يه روز ميرفتي،تو بدون كه خيلي پستي
آره سخته بي تو بودن،ولي تنهائي عزيزه
پلكامو رو هم ميزارم چونكه اشكي نميريزه
از تو ميگذرم عزيزم خيلي سخته بي تو بودن
منم و يه عكس كهنه از تو و عشق تو خوندن
يه روزي قدرما ميدوني كه ديره
روزي كه كسي سراغت نميگيره
يه روزي ميدوني من كيو چي بودم
روزي كه از نبودنم غصت ميگيره
باشه خوبم از كنارت ساده ميرم
با وجود اينكه ميدونم ميميرم
به خدا قدرما ميدوني يه روزي
روزي كه از تو جدا ميشه مسيرم
قدرما ميدوني يه روز
يادم ميوفتي شب و روز
صدام تو گوشت ميپيچه
مثل يه آه سينه سوز
حسرت يك لحظه نگام
دلتنگ ميشي بدجور برام
اون روزا دور نيست به خدا
حتي به خوابت نميام
يه روزي قدرما ميدوني كه ديره
اسم من از توي لحظه هات نميره
ديگه نيستم اون شباي پر ستاره
وقتي كه دلت بهونما ميگيره
اما اون روزا خدا كنه نباشي
نشنوم از رفتن من غصه داري
من ميبينم اون شبائي را كه ديگه
واسه گريه شونه هامو كم مياري

شب عيد تنها منجيه عالم
شب عزيزي كه پادشاه عدالت چشم بر جهان ميگشايد
شب درد و غم من بود
شب گريه و شيون
نا اميدي از خلق و حتي بهتريني كه من تصور ميكردم كه عاشقترين است
با بغضي سرشار و با چشماني خيس و دستاني لرزان
باز مينويسم از غم بي وفائي
دستانم مرا ياري نميدهند تا آنچه در دل وجود دارد را بازگو كنم
تنها ميتوان گفت كه اصلا حال خوشي ندارم
آري صداي خرد شدن قلبي كه قبلا خراش برداشته بود
و حال نيز در هم شكست و خرد شد
تقاص چشمان پر از اشك من را كه ميدهد ؟
چه كس سبب شد تا اينگونه در خود شكنم ؟
آري تو
آري نگار تو
توئي كه تنها تكيه گاه بودي و تنها اميد شبهاي بي ستاره ي من
تو بايد تقاص دل شكسته ي من را بدهي
بايد جوايگوي چشمان خيس من باشي
وقتي راز دل ددادگي ديگر در چشمانت نميبينم
وقتي عشق در وجود تو سرد ميشود
مرا به هراس مي اندازد
كه نكند عشق تو خاكستر شده است ؟
نكند اين اصلا عشق نبود
يك بازيه بچگان بود با دو عروسك ؟
هر چه هست حالا فهيدم كه ارزش كوچكترين سختي راندارم
حالا فهميدم كه هيچ ارزشي در زندگيه تو ندارم
چون هرگز بخاطر من
نتوانستي
هرگز براي من نبودي
صداقت را بدرود گفتي با جماعت ديگر همراه شدي و يكرنگي را بدست فراموشي سپردي
اينها همه اتفاق افتاد
چون زندگي را جدي نگرفتي
چون حرفهايم را جدي نگرفتي
چون ترسهاي دلم را باور نكردي
چون حرمت نان خشك را زير پا له كردي
و چون عشق را رهنمون به خاكستر كردي
ولي شايد اين من بودم كه لايق تو نبودم
شايد...
و حال از آقايم امام زمان تورا با تمام خوبيها خواهم...
و خواهم فهميد كه تو نيز فاني ميشوي براي قلبم
و آخرين كلام من اينكه با جز تو نخواهم زيست
پس اميدوارم با تو توانم.
با اميد آن روز ( روزي كه شايد هرگز نيايد )
خداحافظ تا آن روز

اگه اون روز نیاد شاید واسه همیشه برم
حق من همینه که داره به سرم میاد
حتما گناهی بوده که تقاصی هست
من خالا خالا ها باید زجر بکشم
آقا جان این حقته
میخوای بخواه میخوای نخواه
هرکی میاد باید خنجرشا تو قلبت فرو کنه و بره
دلتا بسوزونه تا وقتی که خاکستر بشه
میدونی چرا ؟؟؟؟
چون دل سوزوندی
چون دل شیکوندی
چون نامردی کردی
چون باید تقاص بدی
همینه قانونه زندگی
با هر دستی بدی با همون دست پس میگیری
زیادم نمیخواد ناراحت باشی
چون لیاقتت همینه
پس برو دنبال کارت
برو هر موقع که اصلاح شدی برگرد و انتظار داشته باش که دنیا همونی باشه که تو میخوای
اینقدرم شعار نده
اگه راست میگی خودتا اصلاح کن
این هم یه تجربه ی جدید
خسته شدم دیگه از خودم خسته شدم
از خودم تنفر دارم
من اخه واسه چی دارم زندگی میکنم
همه ی مردم دنیا
همتونا دوست دارم اندازه ی خود دنیا
نه بیشتر و شاید یکمی کمتر
ولی
من ديگه چيزي ندارم واسه گفتن تو تموم حرفمي
من ديگه خسته شدم واسه درمون دلم تو مرحمي
تو خودت خوب ميدوني كه باهام هيچكسي نموند
حتي هرچي كه نوشتم جز تو هيچكسي نخوند
اگه روزي تو نخوني اين همه درد دلا
نمي دونم كه چطور حل بكنم اين مشكلا
من اگه مينويسم فقط بهونش خودتي
اگه چيزي نميگم ميترسم از دستم بري
میخوام واسه ی این همه ضخم مرحم بشی
میخوام این همه بی وفائی دوستاما بپوشونی
همین
به همون خدا به اندازه ی تو داغونم
شایدم بیشتر
دارم خورد میشم
ذره ذره آب میشم
دوستت دارم
واقعا اگه حوصله ندارید نخونید ( محمد/آیدا/نگار و علی )
------------
اگه میخوای واسه خودت دشمن درست کنی
به یکی خوبی کن و بعد دیگه خوبی نکن
اونوقت اون میشه دشمنت
---------
پس معلوم ميشه كه فقط اونا نيستن كه دارن شعار ميدن
بلكه خود ما هم شعار ميديم
نه اينكه بگم همديگه را دوست نداريم
نه اينكه بگم واسه هم نميميريم
نه اينكه بگم هيچ كاري واسه هم انجام نميديم
نه اينكه بگم مثل اونائيم
ولي بايد بگم تفاوت چنداني هم نداريم
بايد بگم ما هم داريم ادعا ميكنيم
ميدونم واسه هم جون ميديم
ولي جون دادن كه كاري نداره
يه لحظه ي كوتاه
يه چشم به هم زدن
و تمام
اون كسي كه ميمونه و همه كاري را انجام ميده
اون هنر كرده
اون عاشقه
اون بي ادعاست
اون
نه كساي ديگه
همه دوستام رفتن
عزيزترينام
بهترينام
اونائي كه واسشون همه كاري ميكردم
و ادعا ميكردم كه دوستم دارن
ادعا ميكردم كه باهام ميمونن و تنهام نميزارن
اونائي كه از داداش خودم بيشتر دوستشون داشتم
اين يه درد قديميه
كه من سالهاست دارم عذاب ميكشم بخاطر اين درد
حرفهاي من خيلي زياده
درد دل خيلي دارم
اونقدر حرف نگفته دارم كه شايد از شاهنامه بيشتر باشه
از همه
از همه از همه
ولي چه فايده حرف زدن
اينقدر حرف زدم
اينقدر غصه خوردم
اينقدر خودم را بخاطر ديگران عذاب دادم و توي خطر انداختم
آخر چي شد ؟؟؟
علي شد يه موجود پست و بد
علي شد يه آدم نامهربون
علي شد يه آدم بي معرفت
چرا بايد هركي هر كاري دلش ميخواد انجام بده
ولي تا نوبت به من ميرسه
من بايد خفه بشم
نبايد حرف بزنم
چرا ؟؟؟
دليلاي زيادي داره
چون سنم كمتر از اونا
چون هميشه مهربون بودم باهاشون
چون عادت ندارن ببينن علي ناراحتيشا بروز بده
چون اينقدر خوبي بهشون كردم كه
حالا طاقت شنيدن حرفاي من را ندارن
چون علي تا وقتي خوبه كه باهاش كار دارن
چون علي چون رقصش خوبه
چون با هر سازي كه بزنن ميتونه برقصه
چون هرچي خواستن انجام داده
با تمام وجود انجام داده
پس هميشه بايد همينجوري باشه
پس هميشه بايد به هر سازي كه ميزنن برقصه
ولي ببينم
ببینم شماها انسانيد ؟
انصاف دارين ؟؟
مردي و مردونگي دارين ؟؟؟
محمد آقا من تو اين مدت
توي رفاقت چيكار بايد ميكردم كه نكردم ؟![]()
چه كاري از دستم بر ميومد و من انجام ندادم ؟![]()
من چي فكر ميكردم و چي شد![]()
تو را ساده ميديدم
عاشق سادگيت بودم
واسه صداقتت جون ميدادم
عاشق زلاليت بودم
حس ميكردم تو هم مثل من ساده و بي آلايشي
فكر ميكردم تو عشق صداقت هست
فكر ميكردم سياست واست معنائي نداره
فكر ميكردم مثل بقيه دروغ نميگي
فكر ميكردم بزرگترين دروغت اون شب بود ( بخاطر من )
فكر ميكردم داداشمي
فكر ميكردم دوستم داري
فكر ميكردم تو مثل بقيه نميشي
فكر ميكردم تو منا بخاطر خودم ميخواي
حداقل تو
من هنوزم باورم نمشه
فكر ميكنم دارم خواب مي بينم ![]()
يعني حقيقته ؟
محمد همچين آدمي بود ؟
شايدم وقتي فكر ميكردم كه محمد با بقيه فرق داره اون موقع خواب بود
ولي اي دل غافل كه همه ي اينا سراب بود
آره حرفاي من خيلي زياده
اصلا هيچ كسي حوصله ي خوندنش را نداره
باشه اشكال نداره من مينويسم
واسه دل خودم مینویسم
حتی اگه یه نفر هم بخونه واسم کافیه
البته از بین ما ۴تا
نخوند هم نخوند
مهم خدای منه که میدونم میخونه
همه ي خوبيهاي محمد بخاطر دوست داشتن من نبود
اينا ميتونستم تو چشماش بخونم ولی به روی خودم نیارم
خدايا
چيكار كنم
دردما با چه زبوني به اينا اون حالي كنم ؟ ؟ ؟
آقای محمد آقا
چه روزا و چه شبائي من بخاطر تو و عشقت گريه كردم
چه تلاشائي كردم بخاطر نزديك شدن شماها به همديگه ؟
آخه خودت كه ميديدي
شايدم چشماتا بسته بودي كه نبيني
آخه آيدا هم كه ميدونه
آخه من چقدر بخاطر شما دوتا غصه خوردم
چقدر از خدا خواستم كه شما ها مال هم بشين
سر نماز خودما يادم ميرفتا واسه شما دعا ميكردم
شبها تا چشمونم بخاطر شما خيس نميشد خوابم نميبرد
اون روزاي اول چقدر با آيدا حرف زدم
چقدر با خودت حرف زدم
حرف شنيدم از اينا اون
ولي صدام در نيومد
گفتم محمد مثل بقيه نيست
محمد داداشمه
ميگفتم كسي حق نداره پشت سر محمد حرف بزنه
آخه بابا بي انصافا همين حالا هم كه دارم مينويسم با چشموني پر از اشك دارم مينويسم
آخه انصافتون كجاست ؟
باشه محمد جان هيچ اشكالي نداره
تو هم شكستيم بدتر از همه ي اونائي كه بهتر ميدوني باهام چيكار كردن
همه ي نارفيقائي كه منا تنهام گذاشتن
مثل همه ي اونائي كه ميشناسيشونا خوب ميدوني كه باهام چيكار كردن
ولي هيچكسي هيچكسي اينجوري با من بازي نكرد
حتي عسل پست فترتي كه هنوز تا اسمش مياد تنفر تمام وجودما ميگيره
حتي ميلاد كه خودت ميدوني يه موقعي بهترين دوستم بود
و بعد تنهام گذاشت و رفت
حتي حسين
حتي ...
و همه ي اونائي كه ميشناسي و يا نميشناسي
همه ي اينا گذشت
هر چي پيش ميره بيشتر بي وفائي ميبينم
هر چي بيشتر جلو ميره بيشتر مردم را ميشناسم
با همه ي اينا همه ي شما را دوستتون دارما و فقط واستون دعا ميكنم![]()
نگار تنها تو موندي
اگه ميخواي بموني بايد همه چيزا در نظر بگيري
نه اينكه مثل همه ي آدما شعار بدي
همين
دوستت دارم نگار